تبلیغات
.•**•.ღ اِحــسـآسِ یــَخــــی ღ.•**•. - درددل یـــ ـــه دیــــ ـــوونــــ ــــه...(دلنـــ ـــوشتــــ ـــه)

.•**•.ღ اِحــسـآسِ یــَخــــی ღ.•**•.

اینجــآ تــآ پیرآهنت رآ سیــآه نبیننـב ؛ بـــآور نمے ڪننـב چیـــزے از בســت בآבه بآشـے

درددل یـــ ـــه دیــــ ـــوونــــ ــــه...(دلنـــ ـــوشتــــ ـــه)

 

درد دل یه دیوونه...

اگه میخوای بخونی برو تو ادامه مطلب...

سلام حال همه ما خــــوب است اما تو باور نکن...!

امروز خیلی دلم گرفته.همش دلم میخواست بنویسم اما نمیدونستم چجوری...

آخه تا حالا با کسی درد دل نکردم یه جورایی روم نمیشه ولی خب دیگه...


...آنچنان از زندگی دلتنگ و دلگیرم که روز مرگ خود را جشن میگیرم...

تا حالا شده دلتون بگیره دورتونم پر از آدم باشه ولی نتونین دردتونو به هیشکی بگین؟من الان اونجوری شدم

انقدر دلم پره که نمیدونم سر کی داد بزنم یا یقه کیو بگیرم...یقه دورو بریام یقه دوستام یا اصلا یقه خدا رو!!

هی میخوام بهش بگم(به خدا) بابا چرا انقدر زوم کردی رو ما...یه کم بیخیاله ما شو دیگه قربونت برم.یکم کم بلا یا به قول بزرگترا امتحان نازل کن...ما بگیم کم آوردیم حَله؟؟

چند دفعه خواستم باهاش قهر کنما!یه چند روزی منم رومو بکنم اونور نبینمش بعد میگم بیخیال بابا ما هی حواسمون بهشه اینجوری باهامون تا میکنه بخوایم ازش رو برگردونیم که دیگه واویلاااا!!!! به قول شاعر که میگه...

افسار دلم دست خدا بود چنین شد / ای وای اگر دست خودم بود چه می شد ؟
مقصود دلم مهر و وفا بود چنین شد / قصد من اگر جور و جفا بود چه می شد . . . ؟

خودمم هَـــنـــگ کردم نمیدونم چی دارم مینویسم...شاید خنده داره حرفام آخه هیشکی که نمیدونه الان من چه حالی دارم...

رفیق من سنگ صبور غمهام به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیشکی نمیدونه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم....

کدوم رفیق آخه توام دلت خوشه...چقدر بده به شونه های یکی تکیه کنیو فکر کنی همیشه پشتته بعد اون بدترین جاخالیه عمرتو بده...اونوقته که با مغز میخوری زمین.نمیدونی تعجب کنی،گریه کنی،یا ظاهرتو حفظ کنی!!

آخخخخ که چقدر این آخریه سختــــه!!!بخوای جلو همه خودتو خوب نشون بدی بگی بیخیالم غمی ندارم دنیا به هیچیم نیست و ..................

چه سخته در میان جمع بودن ، ولی در گوشه ای تنها نشستن
به چشم دیگران چون کوه بودن ، ولی در خود به آرامی شکستن...

اونوقته که تنهایی میاد سراغت خِفــتِــت میکنه و تازه اون موقع س که همه فکر میکنن خوبی و تو داری از تو آب میشی ولی همه نگاشون به گرمیه لبخندته نه به سردیه روح و دلت....

دقت کردیـــــــن؟؟؟؟؟

بعضی وقتا اتفاقاتی تو زندگیه آدم میافته که دلت میخواد خدا رو گیر بیاری، تو چشاش زُل بزنی و بگی : خُب که چی مثلا"؟

نمیدونم چرا تا یه چی میشه هممون میخوایم بندازیم گردن خدا!!! حتما چون از همه بیصدا تره دیواری کوتاه تر از اون پیدا نمیکنیم...ولی آخه واقعا بعضی چیزا فقط دست خداس تا اون نخواد که نمیشـــــــــــــه!

خدایا...!!!!!! فکر میکنی دنیایی رو که تو مجبور کردی با گریه شروع کنم چطور خودم میتونم با خنده تموم کنم؟؟؟؟

ناشکری نمیکنم همه یه وقتایی دلشون از خدا میگیره دیگه خُدام گوشش از این حرفای چرتـــو پــــرت ما پُره ولی نمیدونم اون به کی دردو دل میکنه!!!!شایدَم سرِ ما خالی میکنه که میشیم این دیگه!!!

خدایا!
كم آوردم...
میشود استعفا دهم؟؟؟؟

کــــــــــــــــاش واقعا انتخاب با خودمون بود مگه نه؟

می نویسم
نه برای تو که می خوانی
برای آنها که نمی خوانند !!!!!
سرتون درد اومد؟تکلیف دل من که هنوز آروم نشده چیه؟چرا دارم اینا رو اینجا مینویسم خودمم نمیدونم...شایدم اصلا به آخرش که رسید دستمو بذارم رو کلید backو اونوقت همینجوری که دارم پاکشون میکنم از آخر شروع کنم همشو بخونم!!


این شعرها دیگر برای هیچ کس نیست
نه! در دلم انگار جای هیچ کس نیست
آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیهِ دردهای هیچ کس نیست
حتی نفس‌های مرا از من گرفتند
من مرده‌ام در من هوای هیچ کس نیست
دنیای مرموزی‌ست ما باید بدانیم
که هیچ‌کس اینجا برای هیچ‌کس نیست
باید خدا هم با خودش روراست باشد
وقتی که می‌داند خدای هیچ‌کس نیست

کاش یکی بود از من میپرسید چته؟چه مرگته؟اگه بغض داری بشین گریه کن دیگه این کارات چیه...

منم میگفتم آخه دیگه از چشام خجالت میکشم انقدر اشکاشونو هَدَر دادم...

آره اشک!همین  عُ ص ا ره ی  درد که بازم دمش گرم که تنهام نمیذاره...

بچه که بودیم تو کتابامون مینوشنیم " به نام آن که اشک را آفرید تا سرزمین عاشقان آتش نگیرد!!!!"

چه دل خجسته ای داشتیم ما!! عــــــــــــشق!!!!!


آیینه پرسید که چرا دیر کرده است..
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است..
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است..
تنها دقایقی چند دیر کرده است..
گفتم امروز هوا سرد است..شاید موعد قرار تغییر کرده است..
خندید آیینه به سادگی ام و گفت:احساس پاک تورا زنجیر کرده است..
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی!!
گفت:خوابی سالهاست دیر کرده است..
در آیینه به خود نگاه میکنم..آه عشق تو عجب مرا پیر کرده است.
می گفت آیینه که منتظر نباش..
او برای همیشه دیر کرده است..!!!

دیدی که بعضی وقتا بغضی تو گلوته...؟

نمیخوای گریه کنی جلو کسی که پهلوته...

هـــِـــی اَمان از این زمان....!

کاش همیشه در کودکی می ماندیم
تا به جای دلهایمان
سر زانوهایمان زخمی میشد

دلم خیـــــــــــلی تنگه خدا نمیخوای یه نیم نگا بهم کنی؟ کجای راهو کج رفتم که حالا....

نه نارو خوردم نه بی کسم نه تشنه ی محبت فقط خسته ام...

خسته ام از بس پشت پا خوردم از زمونه.از آدما از بس دویدم و نرسیدم...به چی؟ به هرچی!چه فرقی میکنه...

بعضی وقتا میشینم فک میکنم که این دنیا و زندگی چی داشت که انتخابش کردم!آره انتخابش کردم...!میگن آدما قبل از این که به دنیا بیان خدا فیلم زندگیشونو نشونشون میده و میگه حالا دوس داری بری توش؟؟؟

حالا با چی نشون میده و کی اینو گفته بماند!خودمم درست نمیدونم ولی میدونم راسته!

میخوام به خودم دلداری بدم؛ میگم شاید تو زندگی منم یه چی خوب بوده که به خدا گفتم پایه ام دیگه!شاید هنوز جاهای خوبش مونده!شایدم مثه فیلمای هندی آخرش خوبه،اون موقع که میخوام بمیرم!!!!

خدایا....
جای سوره ای به نام "عشق "
در قرآنت خالی ست ،... که اینگونه آغاز میگردد :

. . و قسم به روزی که قلبت را می شکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت...!!!

هی گفتن عشق خوبه عشق زندگی میاره نشاط جوانی میاره فلان و بیسارو اینا....

میاره!کی گفته نمیاره؟اما تا وقتی خوبه که اسیرش نشی...الان تازه فهمیدم که عشق بهترین سرگرمیه!!!!!

سرگرمیه خوبیه واسه وقت گذرونی.عاشق بشی همچین میکوبَنِت زمین که نفهمی از کجا خوردی!

همیشه همین بوده!این جزو قوانین آدم بودنه...اگه یکی دوستت داشته باشه و یه جا حالشو نگیری و ضایعش نکنی و یه کاری نکنی که از دوست داشتنش پشیمون بشه اونوقت به آدم بودنت شک میکنن...گفتم که قــــــانونـــه!!!!

وقتی ارزش ها عوض می شوند، عوضی ها با ارزش می شوند!

از یه دوستی شنیدم میگفت : دهه شصتی ها همونطور که از اسمشون مشخصه ،معلومه که زمونه کدوم انگشتشو بهشون نشون داده!!!

کم کم دارم واسه خودم نگران میشم!انگار زده به سرم.بهتر تا بیشتر از این خوزَعبَلات یا خوضَعبَلات یا هر کوفت دیگه ای به هم نبافتم برم...

قلابت را بدون طعمه بینداز ، اینجا پر از ماهی هاییست که از زندگی سیرند...

خداوند پرسید : میخوری یا میبری ؟ گفتم میخورم ، اما افسوس که نمیدانستم لذت ها را میبرند و غصه ها را میخورند!!!

هـرکه می خواهی بـــاش
این عادت مشترک انسانهاست
تو نیز
روزی
ساعتی
... ... لحظه ای
احساس خواهی کـرد که
هیچکس
دوستت نـدارد..

و چه دنیای پر از شور و شریست!مردمانش را نقاب دیگریست...عشق می ورزی,خرابت میکنند!دوست میداری جوابت میکنند...

این که چِم بودو اینا چی بود که نوشتمَم بــمـــانـــد...خودمم هنوز درگیرم...

حس و حال مرا خودت میدانی ، آنچه که قلب مرا به این روز انداخته را خودت میدانی...


چشم هایم را به بیمارستان می برم.. نمی دانم چه مرگشان شده!
هر شب در خواب جایشان را خیس می کنند…!

سلامتیه اونایی که خودشون سنی ندارن
ولی روزگار دلشونو پیر کرده …
(مثل ما!)

دلم واسه اول دبستانم تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه حیاط مدرسه وایسادی یه نفر میاد و بهت میگه با من دوست میشی؟؟!!!

دنبال کسی نیستم که وقتی میگم میرم بگه: نرو !!
کسی رو میخوام که وقتی گفتم میرم بگه: صبر کن منم باهات میام؛ تنها نرو !!

پس میرمــــ ....

برام دعا کنید که خدا یه دل گــــنده بهم بده زودتر تا غصه هام سرریز نشده....

خدایا این همه صدات میکنم جواب نمیدی.کــــــاش لااقل نوشته هامو بخونی... (خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می كنی داره به حرفات گوش می ده یا...
پرده ی گناهات اونقدر ضخیم شده كه صدات به خدا نمی رسه... ؟)

تو راحت بخواب ، من مشق گریه هایم هنوز مانده !

شب و روزتــــون بخــــیر...



برچسب ها:درددل یـــ ـــه دیــــ ـــوونــــ ــــه...(دلنـــ ـــوشتــــ ـــه)درددل یـــ ـــه دیــــ ـــوونــــ ــــه...(دلنـــ ـــوشتــــ ـــه)درددل یـــ ـــه دیــــ ـــوونــــ ــــه...(دلنـــ ـــوشتــــ ـــه)،
[ چهارشنبه 8 شهریور 1391 ] [ 02:08 ب.ظ ] [ ĝћДΖДLÎ ] [ نظرات() ]

نمایش نظرات 1 تا 30