تبلیغات
.•**•.ღ اِحــسـآسِ یــَخــــی ღ.•**•. - بـــ ـــی وفـــ ـــا...

.•**•.ღ اِحــسـآسِ یــَخــــی ღ.•**•.

اینجــآ تــآ پیرآهنت رآ سیــآه نبیننـב ؛ بـــآور نمے ڪننـב چیـــزے از בســت בآבه بآشـے

بـــ ـــی وفـــ ـــا...


آنقدر مرا سرد کرد....


از عشق


از خودش...


که حالا به جای دل بستن یخ بسته ام


آهای! روی احساساتم پا نگذارید... لیز میخورید!!!!!!


گاهی دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد ، که بیاد تو تنهاییم
و من اجازه ندم !
و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه


و بگه : مگه من مردم که تنها بمونی؟!؟
 

 

خدایا


بابت آن روز که سرت داد کشیدم متاسفم

من عصبانی بودم

برای انسانی که تو میگفتی ارزشش را نداشت و من پا فشاری می کردم ...

 


چه اشتباه بـزرگیست ، تلخ کردن زندگیمان


برای کسی که در دوری ما


شیرین ترین لحظات زندگیش را سپری میکند . ..

 


اشتبـــاه مــن ایـن بــود ....

هــر جــا رنــجیدم ، لبــخند زدمـ ....

فــکر کــردند درد نــدارد ، سنــگین تر زدنــد ضــربه هارا ...

 

پیری برای جمعی سخن می گفت.

 لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری

از حضار خندیدند. او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر

کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید. او لبخندی زد و گفت:

وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید

پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن درمورد مساله

 ای مشابه ادامه می دهید؟ گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.

به سلامتی اونایی که غصه هاشون رو با خودشون

 قسمت میکنن و شادی هاشون رو با بقیه . . .


میگویم: سلام ، کسی جواب نمیدهد...
 
 پس خدا نگهدار میگویم!
 
شاید از سر اتفاق کسی دستهایش تکان بخورد ......

سقوط ؛ تاوان پریدن با بعضی هاست … !!!

 

 

 

 

 

 

 



برچسب ها:بـــ ـــی وفـــ ـــا...بـــ ـــی وفـــ ـــا...بـــ ـــی وفـــ ـــا...بـــ ـــی وفـــ ـــا...بـــ ـــی وفـــ ـــا...، بـــ ـــی وفـــ ـــا...بـــ ـــی وفـــ ـــا...بـــ ـــی وفـــ ـــا...،
[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 12:07 ب.ظ ] [ ĝћДΖДLÎ ] [ نظرات() ]